داستان سکسی با تصویر. صد داستان سکسی

سکس

داستان سکسی با تصویر

گفت می تونم اسمتون رو بپرسم ،گفتم علیرضا. از شرمندگی داشتم می مردم ،گفتم: ببخشید. دیگه ولو شده بود رو من باید کارو شروع می کردم. داشتم یه فیلم سوپر مشتی می ساختم. رفتم تو جیگری و یه چیزی خوردم شام و که خوردم ساعت دیگه نزدیک ده و نیم شده بود. با خنده گفتم خوب پرسیم دیگه؟با صدای ناز ودلنشینش گفت:مرجان. قبل از اینکه مشروب رو بزنیم من اسپره رو کیرم خالی کردم.

Nächster

داستان خواندنی من و زندایی الهام …+18

داستان سکسی با تصویر

اون هم بدون هیچ مخالفتی قبول کرد. بفرمایید سلام آقا علیرضا خودم هستم شناختم مرجان بود آخه مدتی پروژه نداشتم تنها دختری که شماره داده بودم مرجان بود مرجان خان خودتونید آره خوب شناختی خوب دیگه. خانمها گل هستند و آقایون هم پروانه. چشمای خمارش دل هر آأمی رو می برد. دو روز اول گفتم این دوروز واسه ناز کردنه روز سوم زنگ می زنه،روز سوم هم زنگ نزد ،وقتی روز چهارم هم گذشت گفتم شاید جوابش نه بوده.

Nächster

داستان سکسی تصویری

داستان سکسی با تصویر

عمدتا مانتوهای مجلسی تو ویترین میگذاشتم، اما در کنار اونها لباسهای زنونه خارجی — عمدتا ترک — هم میاوردم. گفت:ببین آقا علیرضا راستش من تو شرایطی نیستم که بتونم با کسی رابطه داشته باشم،من اداره یه خانواده رو دوشمه،همیشه ترسیدم نکنه یه ارتباط منو از مسئولیتی که دارم دور کنه،حرفشو قطع کردم و گفتم:قرار نیست همه ی وقتتون مال من باشه،من نمی خوام مانع باشم می خوام براتون یه دوست باشم که بتونید روش حساب کنید. معلوم بود که صاحباش خیلی پولدارند. شیشه های ماشین بخار کرده بود یکمی شیشه رو دادم پایین که هم شیشه ها بخارش بره هم یه سیگار بچاقم. دیگه چیزی نگفتم ،دختره گفت :مگه اینکه چی؟دختره بد کاره باشه یا فراری آره نه همین رو می خواستی بگی نه. موقعی بهت تخفیف دادم که پیاده می شی.

Nächster

داستان سکسی تصویری

داستان سکسی با تصویر

همونطوری که روی کاناپه خوابیده بود رفتم بالای سرش و کیرمو مالوندم به لبهاش. یه خنده تلخ کردم واز خونه رفتم بیرون. ماشین و روشن کردم و رفتم دور زدم ،جلو پای دختره زدم رو ترمز،آقا دربست ؟کجا ؟پاکدشت. بعضی از افراد هم به صورت نامشروع رابطه جنسی برقرار میکنن، استدلال خیلی از اونها اینه که هر 2 طرف راضی هستن پس ایرادی نداره. صدای استارت ماشینم تو اون صبح سرد زمستون سکوت کوچه شلوغ ما رو شکست. بگذارید حرف آخرم رو بزنم، به حرف آخرم خوب فکر کنید: — اگر ازدواج کنید، برای رابطه جنسی و سکسی شما با همسرتون ثواب در نظر گرفته میشه، دقت کنید بهش. فکر هاتون رو بکنید بعدا جواب بدین،تا اون موقع فرصت نمی شد اسمشو بپرسم.

Nächster

داستان زیبای من و مامان نگین 18+

داستان سکسی با تصویر

آخرش هم با ارضای مصنوعی کار تموم میشه درسته؟ با خودتون فکر کردید که چرا این کار تکراری رو بارها انجام میدید؟ بدون اینکه به نتیجه خاصی برسید؟ همه میدونیم از اینکار سودی نمیبریم و همش ضرر و زیان هست. گفتم ببخشید فکر کنم خیلی زیر بارون بودین،مواظب خودتون باشید سرما نخورین،تو این دوره زمونه باید واسه یه سرما خوردگی ساده حداقل 30 یا 4 هزار تومن پول خرج کرد،حالا اون به درک آدم از کار و زندگی می افته. ببخشید آقا می شه شیشه رو بدین بالا؟چه صدای دلنشین و معصومانه ای داشت. اما یه روز به خودم گفتم آخه چراااااااا؟ ببینید، میدونم اکثرا جوون هستید مثل خودم، ما نیاز به سکس و رابطه جنسی داریم، و این حس جنسی باعث میشه ما بیام داخل اینترنت و دنبال این چیزها بگردیم. یکمی از عذابم کمتر شد،گفتم پس منو بخشیدین. یه تف انداختم سر کیرم با دستام سفت کمرشو نگه داشته بودم که نمی تونست تکون بخوره مو گذاشتم دمه سوراخش،مرجان تا اومد به خودش بیاد تا ته کردم تو کونش ،یه جیغ وحشتناک کشید و زد زیر گریه.

Nächster

داستان های سکسی

داستان سکسی با تصویر

ساعت نزدیک 2 شب بود که رسیدم خونه. بیچاره به خیال خودش فکر میکرد من این حرفو به شوخی زدم،اما شوخی تو کار نبود. منتظر بودم سره صحبت رو باز کنم و این خوب بهانه ای بود،سردتون هست می خواین بخاری رو بیشتر کنم. پولشو از دست داد و به جاش دود فرو کرد توی حلقش، پس دیدید پشت این رضایت فقط ضرر هست؟! داستان سکسی تصویری داستان های سکسی یکی از مضرترین و بدترین نوع آسیب های اجتماعی و روانی می باشد که به مراتب تاثیرات منفی بسیار مخرب تری نسبت به دیدن عکس و فیلم سکسی دارد که در ادامه مطلب به بررسی آثار زیانبار آن در خانواده، شخص و جامعه می پردازیم. خوابیدم روش و شروع کردم به ناز کردنش. دوست داشتم اسم دوست دختر رو روی مرجان بزارم نه عشق چون عشقی وجود نداشت.

Nächster

داستان زیبای من و مامان نگین 18+

داستان سکسی با تصویر

زمانی که تحت فشار آن بحران قرار می گیرند هیچ چیز نمی تواند جلوی آنها را بگیرد. از ماشین پیاده شد و گفت:ای کاش همه مثل تو حداقل یکمی وجدان داشتن. گفتم نه تصادف نیست الان یک ساعت و نیمه که منتظر شما هستم،با تعجب زیاد که همراه با تردید بود پرسید منتظر من ؟! خیلی سریع پیشنهادمو مطرح کرده بودم بیچاره مونده بود چی بگه،بعد از یه سکوت طولانی گفت:ماشاءاله دست هرچی پر رو تو از پشت بستی. راستش نمیگم بدم میومد اما هرکسی رو که پیشنهاد میکرد ،چنگی بدلم نمیزد. البته خدایی مرجان هم خودش زیبا بود هم اسمش واسه همین مجبور نبودم خالی ببندم.

Nächster

داستان خواندنی من و زندایی الهام …+18

داستان سکسی با تصویر

یه لحظه شیطون رفت تو جلدم گفت یه تیری بندازم ،مدت زیادی بود سکس نداشتم واسه همین یکمی احساس نیاز می کردم. . گفتم مرجان خانم با اینکه برام سخته ولی اگه نظرت منفی بود زنگ نزن. دلم می خواست کیرمو در بیارم ولی نمی شد نزدیک بود ارضا بشم ،آبم داشت می یومد من هم نامردی رو در حقش تموم کردم و آبمو ریختم تو کونش. چون هوا امروز بارونی بود کاسبی بد نبود می شد یکمی بیشتر ولخرجی کرد.

Nächster